چگونه فناوریهای نوین هویتهای شهری را شکل میدهند؟
به گزارش وبسایت دانش ساختمان، در عصر حاضر، فناوریهای نوین و رسانههای اجتماعی به بخشی جداییناپذیر از بافت زندگی روزمره شهرنشینان تبدیل شدهاند. این تحولات صرفاً تغییراتی تکنولوژیک نیستند، بلکه دگرگونیهای عمیق پارادایمی در شیوههای زیست شهری، تولید هویت و کنشگری اجتماعی ایجاد کردهاند. انسان رسانه به عنوان سوژه اصلی شهرهای معاصر، فردی است که […]
به گزارش وبسایت دانش ساختمان، در عصر حاضر، فناوریهای نوین و رسانههای اجتماعی به بخشی جداییناپذیر از بافت زندگی روزمره شهرنشینان تبدیل شدهاند. این تحولات صرفاً تغییراتی تکنولوژیک نیستند، بلکه دگرگونیهای عمیق پارادایمی در شیوههای زیست شهری، تولید هویت و کنشگری اجتماعی ایجاد کردهاند.
انسان رسانه به عنوان سوژه اصلی شهرهای معاصر، فردی است که در شبکههای پیچیده دیجیتال و رسانهای فعالیت میکند. این فرد نه تنها بر ساختارهای هویتی خود، بلکه بر کلیت جامعه اطرافش تأثیراتی ژرف و چندلایه میگذارد. انسان رسانه در جهان بهشدت متصل و دیجیتالشده امروزی زیست میکند و بهطور مستمر و تعاملی با جریانهای اطلاعاتی و محتوایی چندسویه درگیر است.
در پارادایم سنتی، شهروندان عمدتاً مصرفکنندگان محتوای رسانهای بودند که توسط نهادهای متمرکز تولید میشد. اما در پارادایم کنونی، هر فرد همزمان تولیدکننده، توزیعکننده، ویراستار و مصرفکننده محتواست. این چندوجهی بودن، بنیانهای هویت فردی و جمعی را دچار تحول اساسی کرده است.
رسانههای اجتماعی، به ویژه در بافتهای شهری که کانون تراکم جمعیتی و فرهنگی هستند، نقشی تعیینکننده در شکلگیری هویتهای اجتماعی ایفا میکنند. این پلتفرمها نه تنها امکان اشتراکگذاری تجربیات و دیدگاهها را فراهم میکنند، بلکه خود به عنوان «فضاهای سوم» عمل میکنند؛ فضاهایی که نه کاملاً خصوصی هستند و نه کاملاً عمومی، بلکه عرصههایی هیبریدی برای ظهور اشکال جدید اجتماعیشدن، همافتادن و هویتیابی به شمار میروند.
هویتهای شهری تحت تأثیر رسانههای اجتماعی و فناوریهای نوین، از حالت ثابت و مبتنی بر مکان فیزیکی صرف، به سوی اشکالی سیال، چندلایه و شبکهای در حرکت هستند. شهروند امروزی ممکن است همزمان در چندین جامعه مجازی با ارزشها و هنجارهای متفاوت مشارکت داشته باشد و هویت خویش را در تقاطع این فضاها بسازد.
افراد بهراحتی میتوانند با فرهنگهای دوردست آشنا شوند و در عین حال، محتوای محلی خود را به جهانیان عرضه کنند. این فرآیند دو سویه، منجر به ایجاد هویتهای «گلکال» (ترکیب جهانی و محلی) میشود که از تجربیات، نمادها و روایتهای متنوع و گاه متناقض شکل میگیرند.
فرآیند شکلگیری هویتهای شهری در این بافت، ماهیتی فعال و باز اندیشانه پیدا کرده است. افراد بهطور دائم در حال نمایش خود، بازخورد گرفتن و بازسازی تصویر خویش هستند. شهر به مثابه یک «متن» بزرگ درک میشود که شهروندان نه فقط خواننده، که نویسندگان فعال آن هستند.
با توجه به نقش بیبدیل رسانههای اجتماعی در فرآیندهای ارتباطی، این فناوریها به مثابه ابزارهایی قدرتمند و البته دوگانه برای کنشگری اجتماعی عمل میکنند. شبکههای اجتماعی، عرصه عمومی جدیدی خلق کردهاند که اگرچه با ایدهآل فضای عمومی بورژوایی متفاوت است، اما امکان گفتوگو، نقد و بسیج را در مقیاسی بیسابقه فراهم آورده است.
اشکال کنشگری نیز دچار تحول شدهاند. ما شاهد ظهور «کنشگری خرد»، «کنشگری روزمره» و «کنشگری نمادین» هستیم. پسندیدن (لایک کردن) یک پست زیستمحیطی، استفاده از یک هشتگ خاص، یا به اشتراک گذاشتن یک ویدئوی اعتراضی، همگی اشکال جدیدی از کنش سیاسی و اجتماعی هستند که هزینه مشارکت را کاهش داده و دامنه آن را گسترش میدهند.
نکته حائز اهمیت، رابطه دیالکتیکی بین فضای مجازی و فضای فیزیکی شهری است. بسیجهای آنلاین اغلب به تجمعات آفلاین و اعتراضات خیابانی منجر میشوند و برعکس، رویدادهای فیزیکی در شبکهها بازنمایی و تقویت میشوند. این پیوند، جغرافیای سیاسی شهر را دگرگون ساخته است.
هرچند رسانههای اجتماعی میتوانند به تقویت همبستگی و هویتهای جمعی کمک کنند، اما در ذات خود حاوی تناقضها و چالشهای عمیقی هستند. الگوریتمهای پلتفرمهای تجاری عمدتاً برای افزایش تعامل و زمان صرف شده طراحی شدهاند، نه برای تقویت گفتوگوی دموکراتیک. این مکانیزمها کاربران را در حلقههای اطلاعاتی همگن محبوس میکنند و آنان را با محتوایی مواجه میسازند که با عقاید از پیش موجودشان هماهنگ است.
مواجهه با این چالش، مستلزم سرمایهگذاری کلان در «سواد رسانهای انتقادی» است. سواد رسانهای فراتر از توانایی کار با فنّاوری است؛ این سواد شامل درک عمیق از اقتصاد سیاسی رسانهها، تحلیل گفتمان، شناسایی سوگیریها و توانایی مشارکت انتقادی و مسئولانه در تولید و تبادل محتواست.
محیطهای شهری باید به گونهای طراحی و بازطراحی شوند که نه در تقابل، که در گفتوگو با واقعیت دیجیتال زندگی ساکنان باشند. مفهوم «فضای هوشمند» صرفاً به معنی نصب سنسور و وایفای نیست، بلکه به معنای خلق فضاهایی است که تعامل اجتماعی، مشارکت مدنی و تجربه جمعی را هم در بعد فیزیکی و هم دیجیتال تقویت میکنند.
دولتهای محلی و نهادهای مدیریت شهری نمیتوانند در برابر این تحولات منفعل بمانند. آنها باید از مدل حکمرانی برای مردم به سوی «حکمرانی با مردم» در حرکت باشند. این امر مستلزم ایجاد بسترهای شفاف، پاسخگو و مشارکتی برای درگیر سازی شهروندان در فرآیندهای برنامهریزی، تصمیمگیری و ارزیابی پروژههای شهری است.
مفهوم «انسان رسانه» نقطه عزیمتی اساسی برای درک شهر معاصر است. انسان رسانه به عنوان کنشگری اجتماعی در عصر دیجیتال، با بهرهگیری همزمان از فناوریهای نوین و فضاهای فیزیکی، در حال بازآفرینی مستمر هویتهای فردی و جمعی خویش است. این فرآیند، اگرچه با چالشهای جدی مانند شکاف دیجیتال، قطبیسازی، اطلاعات نادرست و کالایی شدن ارتباطات همراه است، اما در عین حال فرصتی بینظیر برای دموکراتیکتر شدن فضای شهری، افزایش آگاهی جمعی و بسیج برای تغییرات مثبت فراهم آورده است.
سرنوشت شهرهای آینده به توانایی ما در هدایت این تحولات به سوی عدالت، شمولیت و پایداری بستگی دارد. این مسیر مستلزم سواد رسانهای انتقادی برای همه شهروندان، طراحی هوشمندانه فضاهای شهری یکپارچه، حکمرانی مشارکتی و مقرراتگذاری مسئولانه برای فناوری است. تنها از طریق چنین رویکرد جامعی میتوان به سوی خلق جوامع شهری پویا، چندصدایی و انعطافپذیر حرکت کرد؛ جوامعی که در آن هویتهای جمعی نه بر اساس انحصار و طرد، که بر پایه گفتوگو، احترام به تنوع و کنشگری مسئولانه استوار باشند و فناوری در خدمت تعمیق انسانیت شهری قرار گیرد.
منبع: خبرگزاری مهر




ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0